|
سازمان نقشهبرداري
كشور
كميتة تخصّصي نامنگاري و يكسانسازي نامهاي جغرافيايي
گروه كاري آوانويسي نامهاي جغرافيايي
دستورالعمل آوانويسي
نامهاي جغرافيايي ايران
1-1- مقدّمه
يكي از مهمترين وظايف كميته تخصصي نام نگاري و يكسانسازي نامهاي جغرافيايي
ثبت صحيح ويكدست اعلام جغرافيايي است. اين مورد محقق نمي شود مگر با تدوين
شيوه نامه نظام آوانگاري كشور. مجموعه حاضر در واقع در پاسخ به اين نياز
اساسي در كشور تدوين شده واميد است بتواند مورد استفاده همه دستگاهها و
ارگانهاي مرتبط قرار گيرد.
«گروه كاري آوانويسي نامهاي جغرافيايي»، بخشي جديد از كميتة تخصّصي
نامنگاري و يكسانسازي نامهاي جغرافيايي، وظيفة تكميل امر ثبت علمي
نامهاي جغرافيايي ايراني را برعهده گرفته است. در سلسله نشستهايي كه در
اين رابطه تشكيل شده، همواره، بر اين نكته تأكيد شده است كه تضمين علمي
بودن حاصل كار، تنها، در گرو ثبت سه نوع نگارش از هر نام جغرافيايي است:
- آوانويسيِ تفصيلي، جهت پايگاه دادههاي آوانويسيهاي تفصيليِ نامهاي
جغرافيايي، براي استفادة پژوهشگران علاقهمند، بهويژه، زبانشناسانِ
متخصّص؛
- آوانويسيِ كلّي (واجنويسي)، جهت پايگاه دادههاي آوانويسيهاي كلّيِ
نامهاي جغرافيايي، بهمنظور استفادة عملي در ثبت نامهاي جغرافيايي روي
نقشه و هرگونه مصرف عملي ديگر توسط افراد غيرفني؛
- حرفنويسي، جهت پايگاه دادههاي حرفنويسيهاي نامهاي جغرافيايي، براي
استفادة پژوهشگران علاقهمند به پيشينه و هرگونه پژوهش درزماني ديگر
پيرامون اين نامها.
پس از تصويب پيشنهاد مزبور، گروه كاري آوانگاري موظّف گرديد دستورالعملهاي
علمي و عملي مربوطه را تدوين نمايد. اين دستورالعملها، هماكنون،
موجوداند.
در ميان اين سه نظام و دستورالعمل، دوّمين آنها، يعني، «نظام و شيوة
آوانويسي كلّي»، با هدف جامة عمل پوشاندن به تمامي نيازهاي عملي در اين
رابطه، در هر دو سطح ملّي و بينالمللي، آماده شده است. پيوست حاضر حاوي
توجيهي جامع در اين رابطه است.
1-2- ويژگيهاي خط فارسي
خطّ فارسي، مانند همة همتاهايش در سرتاسر جهان، نميتواند بهعنوان نامزدي
تمامعيار براي آوانويسيِ آرماني مورد اتّكا واقع شود. در اين رابطه، چند
ويژگي منحصربهفردِ جداييناپذير گزارش شدهاند:
- چند مورد از حروف الفباي فارسي با بيش از يك آوا در تناظر قرار دارند
(بهعنوان مثال، «ي» هم با [i] در تناظر است و هم با [y]؛ «ه» هم به [e]
ارجاع ميدهد و هم به [h]؛ و «و» با سه آواي [u]، [o]، و [v] در تناظر
است).
- از سوي ديگر، گروههايي از حروف الفباي فارسي قابل تشخيصاند كه همة
اعضايشان به آوايي واحد ارجاع ميدهند (بهعنوان نمونه، چهار حرف «ز»، «ذ»،
«ض»، و «ظ»، همهگي، در تناظر با آواي [z] قرار دارند؛ و سه حرف «ث»، «س»،
و «ص» به آواي [s] برميگردند).
- نيمي از واكههاي زبان فارسي (دست كم، در شرايط عادّي) در خط نمودي
ندارند. سه آواي [a]، [e]، و [o] هنگام قرائت متون فارسي، معمولاً، حدس زده
ميشوند، هر چند علائمي زيروزبري براي آنها موجوداند. اين امر، لاجرم، به
بروز ابهامهايي در خوانش براي خوانندگان غيربومي ميشود (مثلاً، كلمة
«گرد» ميتواند به يكي از سه صورت [gard]، [gerd] يا [gord] خوانده شود).
- برخي از حروفي كه در املاهاي تاريخي، الزاماً، نوشته ميشوند، عملاً،
خوانده نميشوند (مثلاً، حرف «و»، كه در شرايط عادّي با آواهاي [u]، [o] يا
[v] در تناظر است، در كلمههايي نظير «خواهر» خوانده نميشود).
- اكثر حروف فارسي در بافتهاي نوشتاري گوناگون، تغيير شكل ميدهند (نمونة
خوب اين مورد، «غ» است كه در صورتهاي «غار»، «تغيير»، «جيغ»، و «باغ» به
چهار شكل ظاهر شده است).
- زيرمجموعههاي متعدّدي در جمع حروف الفباي فارسي قابل تشخيصاند كه
اعضايشان تنها در جزئياتي ريز، در صورت، با يكديگر متفاوتاند. معمولاً،
وجود يا عدم يك نقطه، يا بخشي كوچك، در اين حروف، سبب ايجاد تمايزاتي عمده
ميشود (در اين رابطه، «ب»، «پ»، «ت»، و «ث»، از يك سو، و «ك» و «گ»، از
سوي ديگر، شايان ذكراند).
به اين موارد بايستي اين دو واقعيت را، نيز، افزود كه نوشتار فارسي برمبناي
لاتين قرار ندارد و اين كه از راست به چپ نوشته ميشود: اين دو ويژگي،
بههيچ وجه، با رويكرد پذيرفتهشده در سطح بينالمللي همسو نيستند؛ از اين
روي، آوانويسيها و حرفنويسيها، الزاماً، برپاية لاتين شكل ميگيرند.
ملاحظات بالا، و موارد مشابه با آنها، گروه كاري آوانويسي را بر آن داشت
كه نظامِ آوانويسي ويژهاي را براي نگارش نامهاي جغرافيايي بهكار گيرد.
1-3- پيشينه
نگارش نامهاي جغرافيايي در ايران سابقهاي نسبتاً طولاني دارد. با اين
همه، معدودي از اين آثار را ميتوان، بهدرستي، علمي يا جامع خواند. مابقي
اين آثار، كه يا فرهنگنگاران آنها را نوشتهاند يا ترسيمكنندگان
نقشههاي مختلف، با در نظر داشتن اين هدف كوتاهمدّت نوشتهشدهاند كه
مسئلة چندگانهخواني براي نامهاي خاص مرتفع شود؛ اين كار نيز، از طريق
ابداع الفبايي آوايي، با اشاره به واژههاي همآوا، يا با آوردن كلمههايي
هموزن انجام ميشده است.
در اين ميان، «روش آوانگاري نامهاي جغرافيايي»، به سال 1367 به تصويب
مؤسّسة جغرافي دانشگاه تهران رسيده و جهت استفاده مورد بهرهبرداري قرار
گرفت. اين تنها اثري است كه در آن، براي نخستين بار، از شيوة علمي براي
بهروزرساني و ارتقاء روالهاي پيشينيان استفاده شده است. در سال 1382،
همين نظام و دستورالعمل از سوي گروه كاري آوانگاري، بهعنوان نظام و
دستورالعمل آوانويسي كلّي نامهاي جغرافيايي در كميته نام نگاري، تصويب
گرديد. آنچه در پي ميآيد، روش بهكارگيري اين نظام است.
1-4- توجيههاي روششناختي
در مقدمة پيشگفته (نك 1-1)، ايدة ثبت نامهاي جغرافيايي با سه نگارش
(بهصورت آوانويسي تفصيلي، آوانويسي كلّي و حرفنويسي) بهمنظور تضمين
رويكردي علمي در اين رابطه مطرح گرديد. در اين رابطه، توجيهي روششناختي،
نيز، قابل طرح است. اجتماع ايرانيان امروزي، مجموعهاي است از گروههاي
قومي متفاوت كه، هريك، به زبان، گويش يا، دستكم، لهجهاي خاص سخن
ميگويند. اجتماعات فراواني از اقوام گوناگون ايراني، هريك با زباني
متفاوت، در اين كشور به سر ميبرند. علاوه بر اين، اجتماعات بسياري نيز در
اين سرزمين زندگي ميكنند كه زبانشان گويشي از فارسي است. آشكار است كه
حتّي سطحيترين ويژگيهاي تلفّظي اين نظامها را نميتوان، بهگونهاي
پذيرفته، در قالب يك نظام آوانگار واحد نماياند. علاوه بر اين، ارائة
آوانويسيهايي كلّي از پارهگفتارهاي اين نظامهاي زباني در گرو توصيف
نظامهاي آوايي آنها است كه هنوز انجام نشده است.
به همين دليل بوده است كه در جلسات كميته، همواره، بر لزوم تهية
آوانويسيهايي تفصيلي از تلفّظ نامهاي جغرافيايي ايران پاي فشاري شده است.
در همين رابطه، علاوه بر آنچه در بالا در خصوص ارزش علمي پايگاه دادههاي
آوانويسيهاي تفصيلي عنوان گرديد، الزام روششناختيِ حاضر شايان تأكيد است.
در گروه كاري آوانگاري نامهاي جغرافيايي، الفباي آوانگار بينالمللي
(IPA)، با تمامي امكانات زبانشناختيِ آن، بهعنوان نظام تهيّة
آوانويسيهاي تفصيلي از نامهاي جغرافيايي ايران برگزيده شد.
با اين همه، آوانويسيهاي تفصيلي محدوديتهاي عملي خاص خود را دارند:
ماهيتِ جزءنگر آنها، آشكارا، قرائت سليس را ناممكن خواهد ساخت؛ علامتها و
نشانههاي بسيار غريبِ مورد استفاده در اين نظام ارتباطِ متقابلِ شفّاف
را، بهويژه در سطح بينالمللي، با مشكل همراه ميسازد؛ و الزام به رعايت
تمامي جزئيات، در هنگام نگارش اين آوانويسيها، صرف وقت و هزينة بالايي را
ميطلبد. به همين دلايل، و به دلايلي مشابه با آنها، با كميتة تخصّصي
نامنگاري و يكسانسازي نامهاي جغرافيايي در اين خصوص توافق بهعمل آمد كه
به روندي تعديلساز روي آورده شود كه در جريان آن آوانويسيهاي تفصيلي
توليد شده در مرحلة نخست فوقالذّكر به همتاهايي كلّي، در نظامي همتا،
بازنويسي شوند. در اين خصوص تأكيد بهعمل آمد كه آوانويسيهاي كلّي مذكور،
تا حدّ امكان، بهشيوهاي ساده و سهلالوصول تهيه گردند.
بدين منظور، نظام آوانگاري پيشنهادي در سال 1367، پس از بازبيني، مورد
تصويب نهايي قرار گرفت. نظام مزبور، اساساً، مبتني بر فارسي رسمي است، و
منظور از اين مورد اين است كه آوانويسيهاي تفصيلي فوقالذّكر، در اين
جريان، ضروري است از نوعي «روند معيارسازي» بگذرند كه ناظر خواهد بود بر
بازنويسيِ آنها بهشيوهاي كه ضمن تضمينِ تلفّظي صادق و «معيار» براي
هريك، هدفهاي عمليِ پيشگفته، نيز، در اين ميان محقّق گردند. نظام مزبور،
در عين حال، قطعي نخواهد بود و راه براي جرحوتعديلهاي ريزِ بعدي، بر حسب
مورد، باز خواهد ماند، به اين شرط كه توسّط گروه كاري آونگاري مورد بررسي و
تصويب نهايي واقع شوند.
در مرحلة بعدي حرفنويسيِ نامهاي جغرافيايي انجام خواهد شد كه در جريان آن
آوانويسيهاي كلّيِ حاصله در قالب برگردانهاي لاتين املايشان در خطّ فارسي
بازنويسي خواهند گرديد. از اين طريق، آشكارا، امكان انجام بررسيهاي تاريخي
گوناگون پيرامون اين نامها ميسّر خواهد شد. در حال حاضر، دستورالعملهاي
لازم برا ي انجام مراحل سهگانة فوق در محل گروه كاري آوانگاري نامهاي
جغرافيايي موجوداند.
در صفحات بعد، الفباي آوانويسيِ كلّيِ مصوّب گروه كاري آوانگاري، هچنين
معادلهاي هريك از حروف آن در IPA، كه براي نگارش آوانويسيهاي تفصيليِ
مربوطه لازماند، همراه با حروفِ نظير آنها در خطّ فارسي و، سرانجام،
مثالهايي روشنگر ارائه شدهاند.
1-5- الفبا و دستورالعمل آوانويسيِ كلّيِ
1-5-1- الفبا
در جداول ارائه شده در صفحههاي بعد، علامتها و نشانههاي لازم براي نگارش
كلّيِ (واجنويسيِ) همخوانها (جدولهاي 1 و 2) و واكهها (جدولهاي 3 و
4) در زبان فارسي ارائه گرديدهاند.
جدول 1
علائم همخوانيِ س.ن.ك.
براي زبان فارسي
(علائم مزبور، كه معادلهاي
واجهاي همخوانيِ فارسي رسمي هستند
مطابق استانداردهاي مربوطه، در ميان دو
خطّ مورّب ارائه شدهاند)
|
توصيف
زبانشناختي |
علائم
همخوانيِ س.ن.ك /
واجهاي
همخواني فارسي رسمي |
رديف |
|
همخوان
انفجاري دولبي بيواك |
/p/ |
1 |
|
همخوان انفجاري
دولبي واكدار |
/b/ |
2 |
|
همخوان انفجاري
دنداني-لثوي بيواك |
/t/ |
3 |
|
همخوان انفجاري
دنداني-لثوي واكدار |
/d/ |
4 |
|
همخوان انفجاري
كامي بيواك |
/k/ |
5 |
|
همخوان انفجاري
كامي واكدار |
/g/ |
6 |
|
همخوان انفجاري
ملازي واكدار |
/q/ |
7 |
|
همخوان انفجاري
چاكنايي بيواك |
/// |
8 |
|
همخوان سايشي
لبي-دنداني بيواك |
/f/ |
9 |
|
همخوان سايشي
لبي-دنداني واكدار |
/v/ |
10 |
|
همخوان سايشي
دنداني-لثوي بيواك |
/s/ |
11 |
|
همخوان سايشي
دنداني-لثوي واكدار |
/z/ |
12 |
|
همخوان سايشي
لثوي-كامي بيواك |
/š/ |
13 |
|
همخوان سايشي
لثوي-كامي واكدار |
/ž/ |
14 |
|
همخوان سايشي
ملازي بيواك |
/x/ |
15 |
|
همخوان سايشي
چاكنايي بيواك |
/h/ |
16 |
|
همخوان
انفجاري-سايشي لثوي-كامي بيواك |
/č/ |
17 |
|
همخوان
انفجاري-سايشي لثوي-كامي واكدار |
/ĵ/ |
18 |
|
همخوان لرزانِ
لثوي واكدار |
/r/ |
19 |
|
همخوان خيشومي
دولبيِ واكدار |
/m/ |
20 |
|
همخوان خيشومي
دنداني-لثوي واكدار |
/n/ |
21 |
|
همخوانِ ناسودة
كناريِ لثوي واكدار |
/l/ |
22 |
|
همخوانِ ناسودة
كامي واكدار |
/y/ |
23 |
جدول 2
علائم همخواني س.ن.ك.
براي زبان فارسي
(ستونهاي ديگر حاوي معادلهاي اين علائم در
IPA،
حروف معادل اين علائم در خط فارسي و مثالهايي در
هر سه نظام هستند.
آوانويسيهاي IPA
بين دو قلاب و آوانويسيهاي س.ن.ك بين دو خطّ مورّب ارائه شدهاند.)
|
رديف |
علائم همخواني
س.ن.ك |
معادلهاي
IPA |
حروف معادل در خط فارسي |
مثالها |
|
|
|
|
|
تفصيلي
IPA |
كلّي
س.ن.ك |
املاي فارسي |
|
1 |
/p/ |
[p] |
پ |
[pHAùmi @r8] |
/pāmir/ |
پامير |
|
2 |
/b/ |
[b] |
ب |
[bAùbWo @l8] |
/bābol/ |
بابُل |
|
3 |
/t/ |
[t] |
ت، ط |
[tHQkH+A
@b8]
[tHQbQR+estHA)
@n8] |
/takāb/
/tabarestān/ |
تَكاب
طَبَرِستان |
|
4 |
/d/ |
[d] |
د |
[dAùRA @b8] |
/dārāb/ |
داراب |
|
5 |
/k/ |
[c] /
[k] |
ك |
[cHQvi @r8] |
/kavir/ |
كَوير |
|
6 |
/g/ |
[ï] /
[g] |
گ |
[ïQdZeRe @] |
/gaĵere/ |
گَجِره |
|
7 |
/q/ |
[G] |
ق، غ |
[tHAùleGA) @n8]
[dA)mGA) @n8] |
/tāleqān/
/dāmqān/ |
طالقان
دامغان |
|
8 |
/// |
[/] |
ع، ء، ئ، ؤ، أ
|
[/Qli+j+AùbA
@d8] |
//aliyābād/ |
عَليآباد |
|
9 |
/f/ |
[f] |
ف |
[fAùmWu @r8] |
/fāmur/ |
فامور |
|
10 |
/v/ |
[v] |
و |
[vAl8] |
/vāl/ |
وال |
|
11 |
/s/ |
[s] |
ث، س، ص |
[sQR+A
@b8]
[sQ)n+AùbA
@d8]
[sQbrA @] |
/sarāb/
/sanābād/
/sabrā/ |
سَراب
صَناباد
صَبرا |
|
12 |
/z/ |
[z] |
ز، ذ، ض، ظ |
[zAb8]
[zWor|rQ @tH]
[zQrGA) @m8] |
/zāb/
/zorrat/
/zarqām/ |
زاب
ذُرَّت
ضَرغام |
|
13 |
/š/ |
[S] |
ش |
[Se)mS+Q
@cH] |
/šemšak/ |
شِمشَك |
|
14 |
/ž/ |
[Z] |
ژ |
[/AùZi @r8] |
//āžir/ |
آژير |
|
15 |
/x/ |
[X] |
خ |
[XWormi @z8] |
/xormiz/ |
خورميز |
|
16 |
/h/ |
[h] |
ه، ح |
[hQRA @tH]
[hAùdZi+j+AùbA
@d8] |
/harāt/
/hājiyābād/ |
هَرات
حاجيآباد |
|
17 |
/č/ |
[tS] |
چ |
[tSAùlWu @s] |
/čālus/ |
چالوس |
|
18 |
/ĵ/ |
[dZ] |
ج |
[dZWordZA) @n8] |
/ĵorĵān/ |
جُرجان |
|
19 |
/r/ |
[r] |
ر |
[rWuù+dQ
@StH] |
/rudašt/ |
رودَشت |
|
20 |
/m/ |
[m] |
م |
[mQr8v8] |
/marv/ |
مَرو |
|
21 |
/n/ |
[n] |
ن |
[nWur8] |
/nur/ |
نور |
|
22 |
/l/ |
[l] |
ل |
| |